سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان
رونالدو

رونالدو

حسین ایرانی[6]


من و تنها...

  


بزرگ بود





صداش به شکل حزن پریشان واقعیت بود


و پلک هاش مسیر نبض عناصر را به ما نشان داد


 و دست هاش هوای صاف سخاوت را ورق زد


 و مهربانی را به سمت ما کوچاند داد


به شکل خلوت خودبود


 و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را برای آینه تفسیر کرد


و او بشیوه ی باران پر از طراوت تکرار بود


و او به سبک درخت میان عافیت نور منتشر شد همیشه کودکی باد را صدا می کرد


 همیشه رشته ی صحبت را به چفت آب گره می زد برای ما


 ، یک شب سجود سبز محبت را چنان صریح ادا کرد


 که ما به عاطفه ی سطح خاک دست کشیدیم


و مثل لهجه ی یک سطل آب تازه شدیم


و بارها دیدیم که با چقدر سبد برای چیدن یک خوشه ی بشارت رفت


ولی نشد که روبروی وضوح کبوتران بنشیند


 و رفت تا لب هیچ و پشت حوصله ی نورها دراز کشید


 و هیچ فکر نکرد که ما میان پریشانی


 تلفظ درها برای خوردن یک سیب چقدر تنها ماندیم.




و از اهالی امروز بود
و با تمام افق های باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید


d



چند تا عکس از رونالدو

رونالدو


رونالدو


رونالدو


 


رونالدو


رونالدو


فوتبال


فوتبال


رونالدو


 


 


شعر عاشقانه

شعر عاشقانه ی ابدی


اگر برای تو شعری عاشقانه بخوانم


این شعر تا ابد با تو خواهد زیست


حتی وقی که من دیگر نباشم


یا وقتی که دیگر میان ما عشقی نباشد


شعر عاشقانه بیشتر از آدمها می ماند


عاشقانت تو را ترک می کنند


اما شعر عاشقانه


همیشه با تو خواهد بود


پس بگذار برایت شعری عاشقانه بخوانم!


شعری از اعماق جان?


که مرا به یاد تو آورد......


شعری که همیشه با تو بماند


شعر چیست


شعر چیست؟



شعر یعنی زندگی در آسمان



شعر یعنی راه رفتن در زمین



شعر یعنی کندن کوه درون



شعر یعنی زندگی...یعنی همین



شاعرم من،شعر من یعنی خودم



راه رفتن درخودم در سینه ام



جست و جو در باغ بنبست دلم



شعر یعنی من همان آئینه ام



شعر یعنی جست و جوی پنجره



توی دهلیز درازی در خودم



تا که از این پنجره خارج شوم



وبگویم بازهم من آمدم



وصیت نامه ی بزبز قندی!!

دوست داشتم قبل از رفتنم چندتا نکته و اندرز برای شما داشته باشم، هرچند که می دانم نسل امروز نسبت به هرگونه پند و نصیحتی آلرژی دارد و زود فیوز می پراند. اما خب با تحمل کردن این چند خط، جانتان که بالا نمی آید، ناسلامتی من دارم می میرم. پس خوب و با دقت گوش بدهید:


   


1. شنگول جان! تو برادر بزرگتر آن دوتای دیگر هستی، پس مراقبشان باش، مرسی. دفعه قبل که آقا گرگه وارد خانه شده بود و تو و منگول را قورت داده بود، من رسیدم و شکمش را پاره کردم و آزادتان کردم. اما از این به بعد من دیگر نیستم. اون قدیم مدیم ها قصه اینجوری بود که آقا گرگه اول صدایش را نازک می کرد و در می زد، شما پا نمی دادید.بعد دستهایش را آردی می کرد، شما پا نمی دادید.بعد سر و صورت و پاهایش را سفید می کرد، شما گول می خوردید و پا می دادید و در را باز می کردید. اما توی این دور و زمانه، عزیزم! گرگ ها اینقدر پر رو شده اند که نه تنها صدا نازک نمی کنند بلکه ادعای مامان شما بودن را هم ندارند و صاف و پوست کنده می گویند که: « لطفاً در را باز کنید؛ من گرگ هستم!» تا اینجایش که جای ترس ندارد. اما من از این می ترسم که شما هم آنقدر بزغاله باشید که حاضر شوید در و دروازه را راحت به روی گرگ باز کنید و نه تنها منتظر منت و التماس و در نهایت حمله آقا گرگه نشوید بلکه خودتان داوطلبانه open door   شوید. و توی شکم گرگه افتخار کنید که ما اگر در را باز نمی کردیم، خانه را روی سرمان خراب می کرد!



2. منگول جان، آی بزغاله با توام! 75 درصد نگرانی من بابت تو است. بابت منگل بازی هایی که گهگاه از خودت استخراج می کنی و دیگران را هم با خودت به ته چاه می کشی. یادت نرود که هر گرگ و شغالی پشت در خانه هر بز و بزغاله ای، فقط به یک چیز می اندیشد که آن یک چیز نه اجاق گاز توست، نه النگو و گوشواه و بوق مرمری توست، نه پلی استیشن و انبار علوفه توست و نه چیز دیگری جز تو و آن گوشت خوش مزه ات! به همین خاطر تا وقتی پشت در هست، حاضر است هر شرط و تبصره و
IF تو را سه سوت بپذیرد. ولی وقتی در باز شد و چراغ سبز نشان داده شد، هر راننده ای پایش را از روی ترمز بر می دارد و گاز می دهد و گاز می زند(!) یاس منگولا جونم!



3. حبه انگورکم، خوشگل و با نمکم. دختر کوچولو و دوست داشتنی ام. حبه جانم! من از تو فقط خاطره های خوش و قشنگ به یاد دارم.یادت هست اولین سالی که دانشگاه قبول شدی و رفتی، برایم نامه نوشتی: « بزی نشست رو ایوونش، نامه نوشت به مادرش ... .» من همانجا زیر لب گفتم ای ول حبه، دمت جزغال! همین روحیه ات را حفظ کن و بدان گرگها از شاخ تو همیشه می ترسند. امید مامان بزی تویی. مراقب برادرهای دست و پا چلفتی ات هم باش که گافهای جواتی ندهند و اگر روزی رسید که دیدی منگل بازی های منگول و آب شنگولی خوردن های شنگول دارد کار دستت می دهد، باز هم بپر پشت ساعت دیواری وپشت تیک و تاک ثانیه ها مخفی شو.


معرفی


سلام من حسین ایرانی هستم 9 سالمه و تازه این وبلاگو ساختم با کمک خاله سارا امیدوارم لذت ببرین ازش...شوخی


حالا واسه دوستی بیشتر واستون جوک گذاشتم بخونید لذت ببرید نظر هم بدین ها ندید دلم میشکنهچشمک




_پسری که تا به حال به جنگل نرفته بود،برای اولین بار بادوستش به جنگل رفت .وقتی به جنگل رسیدند دوستش گفت:اینجا جنگل است. پسر کمی نگاه کرد و بعد گفت: آخه این درختا که نمیذارن آدم جنگلو ببینه!!


_یک روز ملا نصرالدین خرش را در جنگل گم می کند .موقع گشتن به دنبال آن یک گورخر پیدا میکند. به آن میگوید:ای کلک ! لباس ورزشی پوشیدی تا نشناسمت؟


_مردی درو پنجره میساخت رفته بود خواستگاری،پدر عروس پرسید :آقا داماد چیکاره اند؟ داماد خواست کلاس بذاره گفت:من ویندوز نصب میکنم.


_یه بار یه دیوونه دنبال رئیس بیمارستان میکنه رئیس بیمارستان از ترسش فرار میکنه خلاصه توی بنبست گیر میوفته از ترس میگه :از جون من چی میخوای ؟ دیوونه هه میره با دست بهش میزنه میگه:حالا تو گرگی


_یه روز یکی میوفته تو بنبست از گرسنگی میمیره!!!


_یه روز یکی خودکارش تموم میشه ترک تحصیل میکنه


_یه خسیس موز میخوره معدش تعجب میکنه!



فعلا بابایخدانگهدار



 



 




کد ماوس